تبليغاتX
آسمان کوچک
بعد از عمری,تازه فهمیدم که حوای سر به هوای عاشق آسمان,آدم نمی شود!!

آنقدر شانه هایم را منهای گریه هایت

تصور کرده ام

که برایم مهم نیست اگر مردم

زل بزنند به لهجه ای از تو

که مرا به نام خانوادگی ام صدا می زند

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 9:24  توسط سیده سمیه حسینی  | 


دیروز

از خانه فریاد به مدرسه می بردیم

از مدرسه شورش به خانه

امروز

با سکوت به دانشگاه می رویم

و پازل بغض ترکیده مان را

از پنجره های سرویس جمع می کنیم

قضاوت عمق فاجعه های اتفاق نیافتاده

                                           با شما

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 22:23  توسط سیده سمیه حسینی  | 

اين بوي سيگاري که تو گرفته ای
با تزريق هيچ عصاره ای
از دهانت نمي افتد
آب از سرت گذشته
شجاع باش شاعر
برج ميلاد ديدنی خواهد شد
اگر اينبار
پک عميقت را به هوای تهران بزني

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 21:50  توسط سیده سمیه حسینی  | 

هوای تهران نه
این بار برای من دعا کن مادر
دلم
گلویم
تحمل این همه بغض آلوده را ندارد

پ.ن:مدتی بود هر کی دعوت می کرد می رفتم میخوندمش و هرکی لطف می کرد و کامنت هم میذاشت میخوندم ولی جواب نمی دادم و برا کسی هم کامنت نمی دادم شاید به دلیل همون بهونه های همیشگی،روزمرگی پردردسر!

اینو گفتم که به دوستانی که لطف کردن و منو به خوانش اشعار زیباشون دعوت کردن بگم که خوندمشون و لذت بردم


+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 23:1  توسط سیده سمیه حسینی  | 


تغییر شغل

قصه عجیبی نیست

ابرهایی که نمیگذرند

و گل هایی که

به جای عشوه فروشی  به آفتاب

میوه های سیاهشان را به حراج گذاشته اند



این روزها

این روزهای بی روزنه به آسمان

خیال عبور ندارند

طناب دار بیاورید

می خواهم استعفا بدهم



حاشیه

هی زن

یادت رفته؟

خودت را در حاشیه صفحه حوادث مجله زرد

آن سوی میدان انقلاب جا گذاشته ای

حالا بیخود

این فال فروشک بخت برگشته را زیر سوال نبر!



پ.ن:این روزها سرم حسابی گرم است.مشغول ترجمه اشک هایم هستم،به 20 زبان زنده دنیا !!



+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 12:26  توسط سیده سمیه حسینی  | 

 

چقدر پیاده رو ها را کش می دهند

این زردهای تکراری

اینجا که من هستم

موهای چروکم را

حتی همین بادهای همیشگی هم

عریان نمی کنند

حوصله تنگم را جمع می کنم و پیاده می شوم 

باید سوار بر اتوبوسی تندرو

پاییز را رد کنم.

 

پ.ن۱: بی آر تی=اتوبوسهای تندروی تهرانی 

پ.ن۲:این روزها، احتمال ترکیدن بغضهایم را که در نظر بگیرید،رعایت فاصله ایمنی حیاتی می شود!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 10:26  توسط سیده سمیه حسینی  | 

سپیدی برای سیاهی سالی که گذشت....

 

دنيا....
چند نفر ديگر از ليست خط بخورد
به گوشه چشمت مي آييم؟
ياد"خدا بزرگ است" های يکدست که می افتم
اول کدام بغضم را باید بشکنم؟؟
کجای شهر شعری هست
که ردی از باطوم نداشته باشد؟؟؟

قبرم را به خانه می برم
و سعی مي کنم فراموش کنم
نداهای صامت
هجاهای تير را
از حافظه خرداد به ارث برده بودند

پ.ن:هذیان هایم را به حساب بهلول درونم بگذار....

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 9:46  توسط سیده سمیه حسینی  | 

 

هر روز لب پنجره ای

رو به خیابانی پر از شمشادهای خیلی جوان

می ایستم

یا طناب دار را

 روبروی آخرین تکه آسمان پنجره ای اتاقم

می بندم

یا از داروخانه ای معتبر

مرگ موش با طعم ذغال اخته میخرم

 

اما هربار

با گلوله ای که از جایی شلیک نشده

 به غیر رمانتیک ترین شکل ممکن

کشته می شوم!

 

پ.ن: عصر،عصر خلاصه هاست......نام کوچکم لزومی ندارد! صدایم کنید"سلام"

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:12  توسط سیده سمیه حسینی  | 

 

این روزها

 با ابرو برداشتن ماه حتی

بیداری ام نمیگیرد.

احساس میکنم

آنقدر به زندگی کافر شده ام

که فقط کمی جسد اجاره ای لازم دارم

برای مردنم!

قضاوت قهقهه هایم به عهده باد

سهم تو اما

آخرین تکه لبخندم است

که برایت وصیت کرده ام

روی قبرم بنویسید:

دختری که هرگز نمرد!

 

پ.ن: دیشب هوس کردم دیوانگی هایم را یکجا آتش بزنم...اما نشد. 

لطفا یکی به من بگوید،این باران نامربوط از کجا آب میخورد؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 8:47  توسط سیده سمیه حسینی  | 

 

برای سهراب 

 

حال همه ما خوب است

نشسته ایم دور آرزوهایمان،

 و دردهایمان را

به خاطرات هرگز نداشته مان

 گره میزنیم.....

زخم هایمان را  هم

یکی یکی از خاطرات مغشوشمان خط میزنیم

و ترانه های مان را

نثار مادران مصلوب دارهای نبافته میکنیم

شاید تهمینه ای میانشان باشد......

مینویسم:حال همه ما خوب است.

و انگشتهای تاول زده  از حیرتم را زیر میز پنهان میکنم.

تو اما......باور نمیکنی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 19:5  توسط سیده سمیه حسینی  |